هفت نکته تبلیغ نویسی حرفه ای که دقیقا معکوسشان را انجام می‌دهی!

می‌خواهم داستان یک کارآفرین شکست خورده را برایت تعریف کنم که از تبلیغ نویسی حرفه ای چیزی نمی‌دانست.

 

این کارآفرین رویاهای بزرگی داشت. دفتری داشت و هدف گذاری مالی‌اش را در آن می‌نوشت. برای همین اقدام به تولید محصولات آموزشی کرد تا با فروش آن‌ها بتواند به رویاهای مالی‌اش برسد.

ادامه مطلب …

اگر از پول متنفری این مقاله را نخوان

قصد ندارم در این مقاله در مورد فرکانس و کائنات و جذب پول صحبت کنم البته تخصصی هم در این زمینه ندارم. من نه ثروتمندترین فرد تاریخ هستم و نه ایران.

 

اما چیزی را می‌دانم که اگر آن را ندانی، حتی اگر تمامی اصول بازاریابی و تبلیغات را رعایت کنی، من ضمانت می‌کنم که به خواسته‌هایت نخواهی رسید.

 

همه ما در اعماق وجودمان یک زندگی با آرامش را می‌خواهیم، دوست داریم مرفه زندگی کنیم  و بهترین‌ها را برای خانواده‌مان فراهم کنیم.

 

دوست داریم بهترین‌ها را برای کسی که عاشقش هستیم تهیه کنیم.

 

اما وقتی نگرش‌های غلط داشته باشیم هیچ‌وقت نمی‌توانیم به این اهداف برسیم. خود من هنوز به رویاهای بزرگم نرسیده‌ام اما از کجا این حرفم را با اطمینان می‌گویم؟

 

چون این را با چشمانم از نزدیک دیده‌ام …

 

 

کسی را می‌شناسم که هر وقت پیشش بشینی و به حرف‌هایش گوش دهی، امکان ندارد که از ثروتمندان بدگویی نکند.

 

  • این‌ها همشون دزدن
  •  این‌ها خون مردم رو تو شیشه کردن
  •  همه‌ی زندگیشو رو با پارتی ساخته
  •  اون با پارتی پدرش رفت سرکار
  • و …

 

تو هم با حرف‌هایش هم عقیده هستی؟

 

 

اگر پاسخت بله است و می‌گویی من افرادی را می‌شناسم که با پارتی به جایی رسیده‌اند باید بگویم کاملا درست می‌گویی!

 

و تو تا زمانی که این دیدگاه را داشته باشی هیچ‌وقت نمی‌توانی عکس آن را ببیینی.

 

چون این دیدگاه سمی مدام در ذهن توست:

 

من تا زمانی که پارتی نداشته باشم نمی‌توانم به جایی برسم. پس باید دنبال پارتی باشم.

 

اینکه افرادی وجود دارند که با پارتی سرکار رفته‌اند را انکار نمی‌کنم اما از تو یک سوال دارم؟

 

چند نفر را می‌شناسی که با پارتی ثروتمند شده‌اند و آرامش واقعی دارند؟

 

فکر کنم حتی یک نفر هم وجود نداشته باشد. اصلا فرض کنیم بتوانیم با پارتی به جایی برسیم، آیا با این پول آرامش حقیقی خواهیم داشت؟ آیا با خیال راحت می‌توانیم سرمان را روی بالشت بگذاریم؟

 

یادم می‌آید دوران دبیرستان بودم و در فروشگاهی حدود ۲ هزار تومان پول کم آوردم.

 

۲ روز بعد پول باقی‌مانده را برگرداندم با اینکه گفته بود اصلا لازم نیست بدی، قابلتو نداره و …

 

نمی‌گویم پیامبر هستم و این چیزها را خیلی خوب رعایت می‌کنم. اما آرامش اینکه پولی به گردن من نیست برای من از همه چیز مهم‌تر است.

 

وقتی کسب‌و کارت را با صداقت شروع می‌کنی، شاید در اوایل کار سودهای وحشتناک نداشته باشی، اما رشدت با آرامش و پیوسته رو به افزایش است.

 

کسی که در کارش صداقت دارد، نگران این نیست که روزی او را لو بدهند. نگران این نیست که کسی روش‌های دزدی‌اش را فاش کند.

 

اما این نگرش غلط چیزی نیست که بتوانی آن را در چند روز  پاک کنی

 

 

ما که از کودکی این نگرش را نداشتیم چون همه‌ی ما از بچگی ذهنمان مثل آب خالص بوده پس این علف هرز از کجا در مغزمان ریشه زده؟

 

بگذار برایت بگویم:

 

از زمانی که توانستیم با دیگران حرف بزنیم و حرف آن‌ها را بفهمیم!

 

و از کودکی بارها و بارها بواسطه:

 

  • خانواده‌مان
  • دوستانمان
  • تلویزیون و اخبار
  • و …

 

این نگرش‌های غلط در ذهنمان تقویت شد.

 

اسم یک فیلم ایرانی را برایم نام ببر که در آن انسان‌های ثروتمند انسان‌های سپاسگزار و خوبی هستند و انسان‌های فقیر بدلیل نداشتن پول دزدی می‌کنند و رشوه می‌گیرند؟

 

دقیقا برعکس است، درسته؟

 

همیشه پولدارها آدم‌های قاچاقچی و دزد هستند، با زیردستان اصلا رفتار خوبی ندارند و …

 

البته این مختص ایران نیست. در همه‌ی فیلم‌های مشهور آمریکایی یا فیلم‌های تاریخی کره‌ای مثل جومونگ می‌توان این را مشاهده کرد.

 

اصلا چرا دوست دارند ثروت را بد جلوه دهند؟

 

 

چون با این کار می‌خواهند این تفکر را ایجاد کنند که فقیر و مستضعف باش تا به بهشت بروی! درست است که الان ثروت نداری اما در آخرت جبران می‌شود!!!

 

چون این برای مردم جذاب‌تر است. چون مردم نمی‌خواهند برای ثروتمند شدن تلاش کنند. مردم ترجیح می‌دهند فقیر باشند تا روزی جبران شود!

 

اصلا من نمی‌دانم خدا کجا این حرف را زده؟

 

به دنبال معنویات هستی؟ وقتی فقیر باشی و پول نداشته باشی چطور می‌توانی به دیگران کمک کنی؟ چطور می‌توانی برای مادرت زیباترین طلاها را بخری؟

 

دوست داری جز خیرین باشی؟ وقتی پول نداشته باشی چطور می‌توانی مدرسه، مسجد یا بیمارستان بسازی؟

 

وقتی پول را نفرت انگیز می‌دانی چطور انتظار داری یک کسب‌و کار پرسود خلق کنی و ماشین رویایی‌ات را بخری؟

 

چطور این دیدگاه‌های سمی را برای همیشه نابود کنیم؟

 

 

اگر خواندن مقاله را اینجا ادامه دادی نشان می‌دهد که می‌خواهی تغییر کنی و برای همین به تو تبریک می‌گویم.

 

حذف این دیدگاه بسیار ساده است کافیست فقط این ۳ کار را انجام دهی

 

  • تلویزیون را خاموش کن
  • رابطه‌ات را افراد منفی قطع کن حتی اگر صمیمی‌ترین دوستت باشد
  • این دیدگاه را همیشه تکرار کن:

 

پولسازی چیزی است  که با آن به خداوند نزدیک‌تر می‌شوم چون بیشتر می‌توانم به دیگران ببخشم و بیشتر می‌توانم احساس خوشبختی کنم.

 

این کار را حداقل برای ۳ ماه انجام بده و بعد نتیجه آن را هم در روابطتت و هم در کسب‌و کارت مقایسه کن. اگر این تکنیک جواب نداد دیگر لازم نیست این سایت را دنبال کنی.

 

شاید بگویی اگر من صرفا راه صداقت را پیش بگیرم خیلی سود نخواهم کرد چون رقبایی هستند که بسیار از من بزرگترند که بعضی از آن‌ها اتفاقا صداقت هم ندارند.

 

نگران نداشتن مشتری هستی؟

 

 

اصلا مهم نیست که تو هنرمند، مدرس، وکیل، مدیر یا هر صاحب هر کسب‌و کاری هستی. تو کارت را با صداقت پیش ببر و محصول یا خدمتی به مردم عرضه کن که واقعا با ارزش است و می‌تواند زندگی مردم را بهتر کند

 

آن‌وقت من با تبلیغ‌نویسی به تو نشان خواهم داد که چطور می‌توان تک‌ تک‌ رقبا را از مسیر خارج کرد. این را با اطمینان ۹۹.۹ ٪ می‌گویم چون فرمولش بسیار ساده است.

 

 

محصول خوب + صداقت + تبلیغ‌نویسی = میلیون‌ها تومان پول نقد در حساب بانکی

 

 

تبلیغ‌نویسی همان حلقه‌ی گمشده‌ای است که می‌تواند یک زندگی مرفه و ایده‌آل را خلق کند. شاید نوشتن رویاهایت روی کاغذ تکنیک جالبی باشد اما به نظر من، تبلیغ‌نویسی حرفه‌ای می‌تواند سرعت رسیدن به رویاهایت را حداقل 10 برابر بیشتر کند.

 

می‌خواهی تبلیغ‌نویسی واقعی را یاد بگیری؟ نگران نباش. در مقالات بعدی بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت.

 

بهترین‌ها را برایت آرزو دارم.

۳ دلیلی که باعث می‌شود فروش سایتت به طور دردناکی کم باشد

 

به من بگو چه چیزی برای تو از این دردناک‌تر است که مخاطبینت به سایتت بیایند و بدون هیچ خریدی از آن خارج شوند؟ می‌دانم … نداشتن مشتری مشکلی است که باعث می‌شود حتی شب‌ها بیدار بدانی و همین‌‌طور به آن فکر کنی.

 

آنقدر می‌تواند ناامیدت کند که شاید تصمیم‌ بگیری کل کسب‌و کارت را تعطیل کنی. شاید هم تصور می‌کنی مشکل از محصول توست اما قبل از اینکه به محصولت شک کنی، این مقاله را بخوان.

 

در این مقاله پیشفرض من این است که تو یک ترافیک داری. مهم نیست این ترافیک از نتایج طبیعی گوگل باشد، ترافیک تبلیغاتی یا … اما با این حال فروش بسیار پایینی داری، در حدی که حتی نتواند هزینه‌هایت را جبران کند.

 

این دلایل هم برای سایت‌های فروشگاهی صدق می‌کند و هم سایت آموزشی و خدماتی اما بیشتر تمرکز من در این مقاله روی سایت‌های محصول محور و خدمات محور است.

 

دلایل فروش ناکافی سایت زیاد است اما می‌خواهم فقط به ۳ مورد از مهم‌ترین آن‌ها اشاره کنم. اگر این ۳ مورد را حل کنی، باقی موارد درست خواهد شد.

 

دلیل اول: ترو خدا بیا بخر!

 

صادقانه به من بگو چند بار چنین چیزی را در سایت‌های ایرانی دیده‌ای؟

 

به قول خودشان اول یک پیشنهاد رد نشدنی می‌دهند و ایمیلت را دریافت می‌کنند

 

و بعد از آن صدها ایمیل می‌فرستند که بدو بدو بیا بخر تخفیف خورده! اینکه این مشکل از کجا آمده برای من مهم نیست اما مطمئنا کسانی که اینطوری پیشنهاد می‌دهند، تبلیغ‌نویسی حرفه‌ای بلد نیستند.

 

مهم این است که اگر این مشکل را حل نکنی، شرایط فعلی فروشت به همین شکل خواهد بود.

 

تصور کن جاسم در ترم یک، یک دختر جذاب می‌ببیند …

 

 

سپس به نزدیک می‌شود و می‌گوید این جزوه استاد فلان که غایب بودی برای تو (پیشنهاد رد نشدنی) آن هم خوشحال می‌شود و از جاسم تشکر می‌کند.

بعد جاسم به او می‌گوید خب کی بریم محضر؟! (پیشنهاد خرید)

 

احتمالا می‌توانی تصور کنی چه اتفاقی برای جاسم افتاد :)) خنده د‌ار بود؟ اره اما این دقیقا چیزی است بارها و بارها در سایت‌های ایرانی دیده‌ام.

 

علت اصلی این مشکل کجاست؟

 

ما ۳ دسته مخاطب داریم.

  • مخاطبی که هیچ آشنایی با ما ندارد و اصولا اعتمادی هم وجود ندارد، دقیقا مثل یک فرد غریبه
  • مخاطبی که برند و محصول ما را می‌شناسد و اعتماد نسبی به ما دارد
  • و مخاطبی که اعتمادش به ما بالای 99٪ است و این فرد حاضر است همین الان خرید کند

 

اگر برای اولین بار است که به این سایت می‌آیی در دسته مخاطبین اول قرار داری. اگر کم کم مقالات سایت را بخوانی و نتیجه‌اش را در کسب‌و کارت ببینی در دسته دوم قرار می‌گیری.

 

و زمانی که به این باور رسیدی که با تبلیغ‌نویسی می‌توانم آینده کسب‌و کارت را متحول کنم، در دسته سوم قرار می‌گیری.

 

مشکل بسیاری از افراد این است که می‌خواهد از همان اول به دسته اول بفروشند. خب این غیر ممکن است. پس راهکار چیست؟

 

راه‌حل:

وقتی به معنای واقعی کلمه به آن‌ها پیشنهاد رد نشدنی دادی. بلافاصله از آن‌ها درخواست نکن، حتی یک درخواست کوچک. اجازه بده از‌ چیز با ارزشی که اختیارشان دادی استفاده کنند و واقعا نتیجه ببینید.

 

نکته مهم اینجاست: رد نشدنی‌ بودن آن باید از طرف مخاطب باشد نه تو.

 

منظور من از نتیجه این است که مشکلش واقعا حل شود یا نتیجه را با چشمانش ببیند. مثلا من مردی را دیدم که بخاطر چروک‌های پیشانی‌اش احساس افسردگی می‌کرد. در اولین قدم باید در قالب یک مقاله یا ویدیو به او بگویی که آیا واقعا می‌تواند این مشکلش را حل کند؟

 

می‌تواند افسردگی به‌واسطه چروک‌هایش را از ببرد؟ و تو با اثبات به او می‌گویی که بله، می‌شود. تو می‌توانی صورت جوانی داشته باشی که همیشه می‌خواستی.

 

سپس بجای اینکه بگویی راز زیبایی سوپراستارها فاش شد به او می‌گویی:

 

چطور بدون تزریق بوتاکس، درد و زخم یک صورت ابریشمی داشته باشیم؟

 

این هم یک مثال از پیشنهاد رد نشدنی واقعی.

 

وقتی مخاطبت آرام آرام بع تو اعتماد کرد، آن‌وقت به او پیشنهاد خرید بده.

 

خواهی دید که چطور مشتاقانه برای خرید محصولت اقدام می‌کند. حتی شاید برای آن پول قرض کند!

 

البته پیشنهاد خرید یا همان صفحه محصول نیز باید به‌صورت کاملا حرفه‌ای تبلیغ‌نویسی شده باشد تا کاملا او را قانع کنیم که چرا باید از ما خرید کند و اگر نکند چه قدر ضرر می‌کند.

 

آیا بدون پیشنهاد رد نشدنی و صرفا با چند مقاله و یک صفحه محصول می‌توان فروش ایجاد کرد؟

 

بله!

وقتی در تبلیغ‌نویسی به یک نابغه تمام عیار تبدیل شده باشی آن‌وقت می‌توانی طوری تبلیغ‌‌نویسی کنی که هیچ‌وقت دغدغه داشتن مشتری را نداشته باشی و این به سال‌ها تمرین نیاز دارد.

 

اما با این حال اثر به مراتب کمتری دارد نسبت به زمانی که آرام آرام اعتمادش را جلب می‌کنی.

 

وقتی به واسطه محتوای رایگان درجه یک، رابطه‌ی دوستانه‌ای با مخاطبت می‌سازی بی‌نهایت فروش ساده‌تر خواهد بود

 

دلیل دوم: شکنجه کردن مخاطب در فرایند خرید

 

این موضوع مخصوصا در سایت‌های فروشگاهی بسیار دیده می‌شود.

 

مخاطب با ذوق و شوق یک محصول مثلا یک ایبوک را در سبد خرید قرار می‌دهد و بعد با این صفحه مواجه می‌شود:

 

 

حتی اداره ثبت احوال هم انقدر مشخصات نمی‌خواهد. چرا باید برای خرید یک کتاب الکترونیکی کد پستی، آدرس خیابان و … را بدهیم؟

متحیر می‌شوی اگر بگویم متخصصان دیجیتال مارکتینگ در یک تحقیق به این نتیجه رسیدند که سختی فرایند خرید، فروش را بیشتر از ۵۰٪ کاهش می‌دهد

 

راه‌ حل:

این‌ها باعث می‌شود مخاطب فقط محصول را در سبد قرار دهد و سپس آن‌را به حال خود رها کند. برای بهینه‌سازی فرایند خرید کافیست ۳ مورد را انجام دهی

  1.     کاهش فیلدهای خرید
  2.    بهینه‌ساز مکالمات سایت
  3.    تست روند خرید توسط خودت

اگر از ووکامرس استفاده می‌کنی می‌توانی از افزونه‌ی yith checkout manager برای حذف فیلد‌های اضافی استفاده کنی. این افزونه به نظر من از بقیه بهتر است چون کار کردن با آن ساده است.

 

بهینه سازی مکالمات سایت یعنی تغییر دادن جملاتی که به‌صورت پیشفرض در افزونه‌ها به کار رفته است. مثلا بجای نوشتن افزودن به سبد خرید بنویس سفارش محصول.

 

ما به کلمه سفارش حس بهتری داریم تا کلمه خرید چون کلمه سفارش حس داشتن محصول را به ما القا می‌خرید اما کلمه‌ی خرید از دست دادن پول.

 

برای تغییر دادن کلمات در ووکامرس می‌توانی افزونه فارسی ساز ووکامرس را نصب کنی و از طریق حلقه ترجمه آن کلمات را تغییر دهی.

 

و در قدم نهایی خودت مثل یک کاربر، یک محصول را بخر و همه‌ی مراحل را بررسی کن. هر مرحله‌ی اضافی را حذف یا ساده‌تر کن، در حالت ایده‌ال بهتر است که از دوستانت بخواهی فرایند خرید را در سایتت امتحان کنند، آن‌ها بهتر می‌توانند مشکلات را به تو بگویند.

 

یکی از اساتید معروف بازاریابی (اسمش را فراموش کردم) می‌گفت: فرایند خرید را مثل تخت خوابشان ساده‌ کنید. پس سعی کن دقیقا همین کار را انجام دهی.

 

نه فقط فرایند خرید، بلکه کل سایت را ساده کن. لازم نیست حتما در هدر ۹ تا منوی مجزا داشته باشی. این نشان دهنده‌ی حرفه‌ای بودنت نیست بلکه دقیقا ضعف تو را نشان می‌دهد. آیفون از ساده بودنش شد آیفون!

 

دلیل سوم: قیمت گذاری نجومی یا بسیار پایین محصول

 

احتمالا از بازاریابان شنیده‌ای که می‌گویند قیمت محصول را پایین نزار. قیمت را افزایش بده تا فروشت بیشتر شود. این جمله فقط در یک حالت درست است در غیر این صورت موجب نابودی محصول و برندت می‌شود.

 

زمانی که ارزش محصول بتواند قیمت را توجیه کند. زمانی که ده‌ها برابر هزینه آن بتواند برای مخاطب نتیجه بسازد.

 

و حالت ایده‌آل زمانی است که هیچ بهایی نتواند ارزش واقعی محصول را پرداخت کند

 

اگر یک مدرس هستی، دوره‌ات را بر اساس آینده‌ای که برای مخاطب می‌سازی قیمت گذاری کن نه تعداد سرفصل‌های دوره. سعی کن محصولاتی بسازی که بتواند با خرید یک دوره جامع به نتیجه‌ دلخواهش برسد نه ۵ دوره جدا از هم.

 

آنگاه‌ می‌توانی به راحتی قیمت دوره جامع‌ات را حداقل یک میلیون در نظر بگیری.

 

ساخت محصول جامع چندین مزیت دارد:

  • در کوتاه‌ترین زمان مخاطب را به نتیجه می‌رساند در مقایسه با خرید محصولات مختلف
  • تو مجبور می‌شوی بسیار در حوزه‌ات متخصص شوی تا بتوانی یک دوره بی‌نظیر خلق کنی
  •  و با کمترین تعداد فروش، بیشترین سود ممکن را خواهی کرد

جمع ‌بندی:

قبل از بهینه کردن سرعت سایتت، محصولت یا خدماتت را بهینه کن، آنقدر آن‌را ارتقا بده که حتی رقبایت آن‌را خرید کنند تا بتوانی آن را نیز پیشرفت دهی! و سعی کن در قالب یک محصول جامع، در کوتاه‌ترین زمان مخاطب را به نتیجه دلخواهش برسانی.

 

برای آن قیمتی بگذار که واقعا ارزشش را دارد نه بر اساس ساعت‌ها یا تعداد سرفصل‌های دوره. قیمت‌گذاری یک دوره جامع لاغری به مراتب راحت‌تر است تا قیمت‌گذاری مجموعه‌ای از محصولات آموزشی.

 

قبل اینکه آن‌ها ترغیب به خرید کنی، به آن‌ها کمک کن و سعی کن آن‌را دوست خودت کنی. برای صفحه محصولت زمان بیشتری بگذار، در نهایت این صفحه است که فروشت را تضمین می‌کند

 

فرایند خرید را بی‌نهایت ساده کن

 

اگر این موارد را انجام دهی امکان ندارد فروش سایتت چندین برابر نشود. هر سوالی داشتی همین‌جا برای من کامنت کن تا در سریع‌ترین زمان به آن جواب دهم.

 

بهترین‌ها را برایت آرزو دارم 🙂

 

 

 

چطور بدون سحر و جادو، ذهن مخاطبینت را تسخیر خودت کنی؟


این سناریو رو تصور کن: با کلی ذوق و شوق یک سایت با طرحی شگفت‌انگیز طراحی می‌کنی، محصولاتت را وارد سایت می‌کنی و سرعتش را بهینه می‌کنی و …

 

بعد از آن در یک آژانس تبلیغاتی مثل صباویژن چند میلیون تومان تبلیغ‌ می‌‌دهی تا به فروش رویایی‌ات برسی. بعد منتظر می‌شوی تا اس ام اس‌‌های حساب‌بانکی‌ات را ببینی (وعده‌هایی که اکثر مدرسان کسب‌و کار اینترنتی می‌دهد).

 

شاید هم یک لیست آرزوها داری که با این پولی که قرار است به حسابت بیاید چیزهایی که دوست داری را بخری.  و در نهایت …

 

با کلی استرس و ذوق کمپین را استارت می‌زنی

 

و یک نفس راحت می‌کشی. بلاخره این همه سختی برای طراحی سایت و تولید و … تمام شد.

 

10 دقیقه می‌گذرد … یک ساعت … و همینطور زمان می‌گذرد و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. به خودت می‌گویی احتمالا یکم دیگر باید صبر کنم تا مخاطبین اعتماد کنند.

 

یک هفته می‌گذرد و کل بودجه تبلیغاتی‌ات صفر می‌شود. تنها اتفاق مثبتی که می‌افتد این است که 30 نفر در لیست ایمیلی‌ات جمع می‌شوند ولی هیچ‌کدام از آن‌ّها از تو خرید نمی‌کنند. (حالا بماند کسانی که مستقیما به صفحه محصول لینک می‌دهند)

 

پس وعده‌هایی که دادند کجا رفت؟! پس چرا اس ام اس‌های بانک نمی‌آید؟

 

تو تنها نیستی …

 

این داستان، یکی از ده‌ها مثالی است که شخص کل بودجه تبلیغاتی‌اش را از بین برده و تصور می‌کند اشکال از آژانس تبلیغاتی‌اش است. اگر تو هم چنین مشکلی داری این مقاله دقیقا برای تو نوشته شده است.

 

این مشکل برای خیلی‌ها اتفاق افتاده است و دلایل زیادی دارد اما در این مقاله می‌خواهم فقط به ۲ دلیل اصلی آن اشاره کنم.

 

نکاتی که در ادامه می‌گویم صرفا برای کمپین تبلیغاتی و فروش نیست. اگر این قوانین را رعایت کنی مثل جادوگرها، می‌توانی مخاطبینت را مجاب به هر کاری کنی.

 

فرقی نمی‌کند هدف تو وارد کردن ایمیل‌شان در سایتت باشد یا اینکه کتاب رایگانی که گذاشتی را دانلود کنند.  آن ۲ دلیلی که باعث میشد نرخ تبدیل به شدت پایین بیاید چیست؟

 

دلیل اول: تبلیغ‌نویسی ضعیف

 

یک نگاه به این تبلیغ‌ها بنداز …

 

 

 

چرا هیچ‌کدام آن‌ها آنقدر جذاب نیست که بلافاصله روی آن کلیک کنی؟ پاسخ ساده است: هیچ‌کدام آن‌ها تیتر درستی ندارند.

اگر نتوانی تیتری بنویسی که مخاطب را کنجکاو کند باید فاتحه کمپین‌ات را بخوانی.

 

اینکه چطور یک تیتر عالی بنویسی خودش یک بحث مفصل دارد که ترجیح می‌دهم در یک مقاله دیگر به آن بپردازم. اما تصور کنیم توانسته‌ای با یک تیتر عالی توجه مخاطبت را جلب کنی.

 

بعد او را وارد یک لندینگ پیج می‌کنی تا آدرس ایمیل‌شان را وارد کنند. وقتی در لندینگ پیج یک مزیت به او دادی (فرقی نمی‌کند که کتاب رایگان باشد یا ویدیو) او دقیقا همان‌کاری را می‌کند که از او می‌خواهی.

اما هنوز یک چیز دیگر باقی مانده. تو باید دقیقا باید بگویی چکار کند چون مخاطب کمی گیج است!

 

شاید بپرسی منظورت چیست؟

 

دقت کردی وقتی کسی برای مهمانی به خانه‌مان می‌آید، سوال می‌کند که دستشویی کجاست؟ و ما تعجب می‌کنیم چرا این سوال را می‌پرسد!

اما وقتی لازم باشد، بدون اینکه فکر کنیم، از روی عادت به دستشویی می‌رویم.

 

دلیلش این است که این کار را بارها و بارها انجام داد‌ه‌ایم و این کار تبدیل به عادت شده و وقتی هم خودت مهمانی می‌روی، دقیقا این سوال را می‌پرسی.

 

این اتفاق دقیقا برای سایت می‌افتد. چون سایت را هر روز بررسی می‌کنیم با همه‌ی قسمت‌های آن آشنایی داریم. ولی کسی که برای اولین بار وارد سایت ما می‌شود اصلا نمی‌داند باید چکار کند.

 

تو دقیقا مثل میزبان باید قدم به قدم او را راهنمایی کنی.

 

اما چطور؟

 

اگر می‌خواهی در ازای دادن ایمیل، یک کتاب را دانلود کنند یا هر چیز دیگر، دقیقا باید به آن‌ها بگویی؛

  • چرا باید این کار را انجام دهند؟
  • چطور می‌توانند این کار را انجام دهند؟
  • چه سودی برای آن‌ها دارد؟

 

نه اینکه فقط مثل زیر یک فرم ایمیل قرار دهی و تمام!

 

 

این مثال را اتفاقی از یک سایت پیدا کردم. مهم‌ترین مشکل این فرم این است که هیچ وعده‌ای به مخاطب نمی‌دهد.

وارد کردن ایمیلت در این فرم اصلا چه سودی برایت دارد؟

 

فرم اصلاح شده:

 

 

من در این فرم از هیچ گرافیک و المان عجیب و غریبی استفاده نکردم، تنها کاری که کردم تغییر دادن کلمات این فرم بود.

 

اگر تبلیغ‌نویسی بلد نباشی حتی اگر زیباترین فرم دنیا را هم طراحی کنی، باز هم این کلمات هستند که مخاطب را ترغیب می‌کند نه گرافیک و المان.

 

دلیل دوم: شلوغی بیش از حد

 

 

بعضی از وبمسترها سایتشان را بازار شام اشتباه می‌گیرند، زمانی که شخص وارد لندینگ پیجت می‌شود فقط باید بتواند یک کار را انجام دهد.

 

تصور کن به خانه یک آدم پولدار رفته‌ای …

 

و تو نیم ساعت بعد از صرف یک شام بی‌نظیر  می‌گویی دستشویی کجاست؟

 

و او در جواب می‌گوید ما ۳ تا دستشویی داریم، یکی ابتدای راهرو سمت راست. یکی در حیاط خانه. یکی هم در طبقه دوم سمت چپ کنار میز تلفن.

 

یک بار هم به خانه دوستت می‌روی که خانه‌ی معمولی‌تری دارد و او می‌گوید: در راهرو، اولین در، دستشویی هست.

 

در کدام حالت سریعتر به آرامش می‌رسی؟!

 

البته که حالت دوم. بنابراین در صفحات مهمی مثل لندینگ پیج، همه‌ی چیزهای مزاحم را حذف کن. هدر، فوتر، سایدبار، لینک‌ها و …

 

اگر این ۲ نکته را رعایت کنی به تو اطمینان می‌دهم به طرز شگفت‌انگیزی نرخ تبدیلت شدیدا افزایش پیدا می‌کند.

 

نکته بسیار مهم و حیاتی:

بعد از آماده‌سازی کمپین، تک تک مراحل را تست کن

 

شخصی را می‌شناسم که هر ۲ نکته‌ی این مقاله را رعایت می‌کرد اما بعد از یک هفته، 500 هزار تومان بودجه تبلیغاتی‌ات صفر شد، بدون حتی یک فروش.

 

آن هم فقط به دلیل یک ایراد ساده:

 

فرم دریافت ایمیل درست کار نمی‌کرد و هیچکس از او خریدی نکرد و تمام بود‌جه‌اش صفر شد.

 

بعد از آماده‌سازی کمپین، آن را به دیگران نشان بده. آیا آن‌ها ترغیب می‌شوند که ایمیلشان را وارد کنند؟ می‌توانند به سادگی این کار را انجام دهند یا اینکه گیج می‌شوند؟ آیا همه چیز به درستی کار می‌کند؟

 

مهم تر از همه: آیا ترغیب می‌شوند همین الان محصولت را بخرند؟ یا اینکه صرفا می‌گویند: اره تبلیغ جالبیه! 

 

امیدوارم مثل یک دوست با این مقاله بتوانم اندکی مسیر رسیدن به رویاهایت را ساده‌تر کنم.

بهترین چیزی که می‌تواند حال مرا خوب کند این است که کامنت بزاری با رعایت این نکته، به این نتایج رسیدم.

 

هیچ‌چیز به اندازه‌ی نتایج تو مرا شگفت‌زده نمی‌کند.

 

بهترین‌ها را برایت آرزو دارم. موفق باشی